
فیلم مستند وایو
برنده دیپلم افتخار تحقیق و نگارش
از پنجمین جشنواره فیلم پروین اعتصامی
ساخته حسن نقاشی
برنده جایزه بهترین پژوهش پنجمین جشنواره فیلم رضوی
۲۴ شهریور مبارک
براي او كه خانه اش در كنار ريل قطار بود...
تولدت مبارك
پيامبر مهربان من
۲/ امرداد/ ۱۳۸۸
هوای یزد امشب بارانیست چه لطفی دارد باران در کویر
مخصوصا که روز تولدت باشد و آن را به فال نیک بگیری...
افسوس که باید آخر هفته به تهران برگردیم
راهی سفرم امشب...
دوباره کویر مرا می خواند. از جاده های عریان که بگذرم هزارتوی
محله های قدیمی مرا به کشف رازهایی مقدس دعوت می کند.
نمی دانم این رازها از قاب نگاهم در عمق دلم جای خواهد گرفت
یا از روزن دوربینم دریچه ای خواهد بود رو به سرگشتگی ...
یکشنبه ۱۵/ دی/۱۳۸۷
اتوبوس دوطبقه !
يادش به خير معلم فيزيك دوران دبيرستان وقتي داشت شتاب ثقل را درس مي داد، حادثه اي تاريخي
از تهران قديم را كه در دوران دانشجويي از استادش شنيده بود براي ما تعريف كرد كه هر وقت آن را به
ياد مي آورم از خنده مي ميرم...
وقتي براي اولين بار اتوبوس دو طبقه به تهران آورده شد مردم با خوشحالي به يكديگر خبر دادند و همگي
براي ديدن و سوار شدن اين وسيله عجيب راهي شدند و پر واضح است كه براي رفتن به طبقه بالاي
اتوبوس چه كشمكشها و جنجال ها كه انجام نشد تا آنجا كه همه مسافران در ازدحامي وحشتناك خود
را نشسته و ايستاده در طبقه دوم جا كردند تا از آن بالا تهران را خوب بنگرند ...
آقاي راننده هم از همه جا بي خبر و به تنهايي در طبقه پايين اتوبوس است كه صداي مسافران طبقه
بالا كه بي صبرانه منتظر حركت اتوبوسند او را به حركت وا مي دارد...
اتوبوس به آرامي حركت مي كند ولي چشمتان روز بد نبيند كه در اولين پيچ واژگون شده و مسافران
مشتاق با دست و پاي شكسته راهي بيمارستان مي شوند .
اما مردم بي خبر از اين كه با رفتن به طبقه بالا و خالي گذاشتن طبقه پايين يكي از قوانين فيزيك را زير
پا گذاشته اند ،تا مدت هاي طولاني از سوار سدن به اتو بوس دو طبقه مي ترسيدند و همه جا اين ضد
تبليغ را گسترش مي دادند كه :
سوار اين اتوبوس دو طبقه نشويد! چپ مي كند!
در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم می کند:
آبی آسمان را که می بینم و می دانم که نیست.
و خدا را که نمی بینم و می دانم که هست.
تا با غم عشق تو مرا كار افتاد..
... و 24 شهريور
براي
پيامبر مهربان من
تولدت مبارك " پيامبر مهربان من "
پرده را كنار زدم .چراغ قديمي را برايت روشن كردم و صداي نامه هاي خسرو شكيبايي و ...
همه چيز مثل شب هاي پيش است .مثل ديشب .اما امشب چقدر جاي تو خاليست ...
و من دلتنگم كه برايم قصه هاي شيخ اشراق بخواني،ئي چينگ بگيري ،بخندي و بگويي " مرد بزرگ ".
چقدر دستهايت را دوست دارم وقتي مي نويسي .
و روح بزرگت را وقتي مي آفريني .
و من چه اندازه ميان هجوم ياد تو تنهايم امشب .
زودتر از سفر بازگرد، پيامبر پاكدل من...
نامه بچه ها به خدا
چندي پيش كه به خانه دوستي رفته بوديم ،دختر كوچولوي آنها كتاب هايش را آورد تا برايش بخوانم.در ميان كتاب ها كتابي بود به نام " نامه بچه ها به خدا " كه نامه كودكان دبستاني آمريكايي براي خداست و شامل سه بخش ( معماها ،تضادها و ناشناخته ها ) ، (آرزوهاي قلبي ، پيشنهادها و شكايت ها )، (تاييدها ، رازدل ها و شكرگزاري ها ) ست .
چند تا از نامه ها :
خداي عزيز
تو چطور تونستي بدوني كه خدا هستي ؟( چارلي )
خداي عزيز ،
تو چرا به تازگي حيوون جديدي اختراع نكردي ؟ ما هنوز هم همون حيووناي قديمي رو داريم. ( جاني )
آقاي خداي عزيز ،
دلم مي خواست آدما رو يه جوري مي ساختي كه اينقدر آسون تيكه پاره نشن.من تا حالا سه جاي بخيه و يه جاي زخم دارم.( جانت )
خداي عزيز
اگه روز يكشنبه تو ي كليسا رو نگاه كني بهت كفشاي نو ام رو نشون ميدم . (ميكي دي )
خداي عزيز
اگه تو نميذاشتي دايناسورها منقرض بشن،ما ديگر كشوري نداشتيم .تو كار درستي كردي.(جاناتان)
خداي عزيز
شرط مي بندم كه براي تو خيلي سخته كه به همه آدم ها در همه جاي دنيا عشق داشته باشي . خانواده ما فقط از چهار نفر تشكيل شده و من هيچ وقت نمي تونم اين كارو بكنم.( سام )
خداي عزيز
اگه به من يه چراغ جادو مثل مال علاءالدين بدي ، من به تو همه چيز مي دم ، البته به جز پولم و بازي شطرنجم. (رافائل )
خداي عزيز
لازم نيست كه نگران من باشي من هميشه دو طرف خيابان را نگاه مي كنم. ( دين )
خداي عزيز
چرا تو اينهمه معجزه زمان هاي قديم انجام دادي و حالا هيچي انجام نمي دي ؟ (سي مور )
خداي عزيز
اشكالي نداره كه تو مذهب هاي مختلف ساختي اما گاهي وقت ها اونارو با هم قاطي نمي كني ؟ ( آرنولد)
خداي عزيز
آيا تو خداي حيوونا هم هستي يا خداي اونا يكي ديگه س ؟ (نانسي )
خداي عزيز
تو قصد داشتي كه زرافه اين شكلي بشه يا اين كه تصادفا اين شكلي شد ؟ ( نورما )
خداي عزيز
چرا به جاي اين كه بذاري مردم بميرن و مجبور بشي كه آدماي تازه ديگه اي بسازي همين آدمايي رو كه وجود دارن نگه نمي داري ؟ ( نان )
خداي عزيزم اين يك شعر است
دوستت دارم
زيرا كه به من داده اي
هر آنچه براي زندگي
به آن نيازمندم
اما آرزو دارم به من بگويي
كه چرا
مرا چنان آفريدي
كه بايد بميرم.
( دانيل 8 ساله )
دركوچه هاي سرد و يخ زده محله قديمتان، من طراوت و خنكاي آن شب شش فروردين و ديگر شب هاي اردي بهشت كوير را دوباره حس كردم ، پشت قاب عكست كه زير آن بوته ياس به من هديه دادي، نوشته بودي:
واي باران ،
باران
شيشه پنجره را باران شست.
از دل من اما ،
چه كسي نقش تو را خواهد شست،
سبزي چشم تو
درياي خيال
پلك بگشا كه به چشمان تو دريابم باز
مزرع سبز تمنايم را...
و تكه كاغذي را كه باد با عطر تو و شرم تو برايم آورد :
چه كسي باور كرد
جنگل جان مرا
عشق (تو ) خاكستر كرد...
امشب كه با هم به آن كوچه رفتيم...
من صداي بازي تو را در كوچه شنيدم . صداي چرخ هاي دوچرخه ات . صداي خش خش آن پفك را كه رويش نوشته شده بود (مينا نمكي) .هنوز نفهميدم آن را از كجا آوردي شايد يكي از معجزه هايت بود...
يادم مي آيد چهل روز به هنگام بر آمدن آفتاب جلوي خانه تان را آب و جارو زدي تا خضر را ببيني و روز چهلم كه باور كردي او را مي بيني از ترس ديدارش پا به فرار گذاشتي .چقدر خنديديم. با اين حال تو به آرزويي كه از خضر مي خواستي رسيدي، چند سال بعد، در ششم فروردين در زادروز زرتشت.
امشب با حسرت و غمي ژرف به كوچه خيره ماندي . زمان ايستاد و تو تمام ساكنان كوچه را بار ديگر ديدي .
گفته بودمت جان من مشتري غمهايت ، بخند پيامبر زلال و پاكدل من ...
با سر زدن آفتاب امروز به تهران بازگشتيم…
پاي در راه كاشان كه مي گذاري خيال سهراب و شعرهايش همسفرت مي شود و دورها آواييست كه تو را مي خواند…
سفر به ابيانه و نايين و كاشان در من جاني تازه دميد .شاد شدم. رها شدم وبادي نوازشگر مرا لبريز عشق و اسطوره كرد...

سفرهايي تو را
در كوچه هاشان خواب مي بينند ...

يادواره پنجاهمين سال در گذشت نيما يوشيج شاعر نو پرداز ايران
با حضور دكتر كيومرث منشي زاده
همراه با نمايش فيلم (دنيا خانه من است) ساخته دوست و استاد عزيزم كيومرث درم بخش
افتتاح نخستين نمايشگاه عكس هاي ناديده نيما
چهارشنبه 12 دي 1386 ساعت 5 تا 8 شب خانه هنرمندان
فيلم مستند مشي و مشيانه
برنده لوح افتخار ، تنديس و جايزه نقدي بهترين پژوهشگر و محقق
از جشنواره فيلم ستايش

" گويند هفت سال در ايران باد نيامد . روزي شباني به نزد انوشيروان آمد و گفت دوش آن مقدار باد آمد كه موي بر پشت گوسفندان بجنبيد ، پس انوشيروان فرمان داد همه ساله در آن روز شادي و نشاط كردند واين روز ( بادبره ) نام گرفت. "
براي انسان طبيعت با تمام مظاهر شكوهمند، مهيب و در عين حال سودمند و بخشنده اش ، خود باطني مقدس و رمز آلود دارد. و به همين دليل است كه عناصر چهار گانه طبيعت ( آخشيج ها ) يا همان آب ، آتش ، باد و خاك ، با زندگي مردم و باور ها و آيينهاي ديني آنها در مي آميزد و بر گستره زمين و در باور مردم هر سرزمين نقشي خدا گونه و يا اساطيري مي يابد. باستانيان بادهاي چهارگانه را كه موجد پيدايش فصول بودند ستايش مي كردند. چون زندگي آنها با گرما و سرما و طوفان و باران و فصول سال پيوند نزديك داشت و اساس هستي و گردش درستشان موجد حيات و باروري يا مرگ و نيستي و خشكسالي مي گشت.
در اين مجال بر آنيم تا با بررسي جايگاه اسطوره اي وايو (باد) در باور مردمان سرزمينهاي ديگر چون هند ، چين ، ژاپن ، مصر ، آفريقا و بين رودان كه داراي تمدن و آيين هاي كهن هستند ، همانندي و يا تفاوت ايزد باد (وايو) را در باور ايرانيان باستان و مردمان اين سرزمينها جويا شويم همچنين با باز شناخت ارزش والاي وايو در نزد ايرانيان به باورها و كاركردهاي امروزي وايو بپردازيم.
صورت هاي اسطوره اي وايو (باد)
(باد) در اوستا به صورت (واته: vata) در پهلوي به صورت (وات : vat) و در سانسكريت به شكل (وايه :vaya) آمده است.
در بندهش درباره چگونگي (باد) ، ابر و باران آمده است :
گويند كه آن (باد) نيكو از اين زمين فراز آفريده شد ، به تن مرد پانزده ساله روشن چشم كه او را جامه پوشش سبز و موزه چوبين در پاي است. در گذر چنان سخت دلپذير است كه چون بر مردمان آمد آن گاه ايشان را چنان خوش آيد كه به تن جان آيد .
چنين گويند كه اهريمن با ديوان گفت كه " اين (باد) را بميرانيد ، اين (باد) چيره دلاور هرمزد آفريده را ، زيرا اگر شما (باد) را بميرانيد، آنگاه همه آفريدگان را ميرانده باشيد، چون جان مردم با (باد) پيوسته است و بردن دم، و آمد شد نفس از (باد) است . و چون مردم ميرند تن به زمين و جان به (باد) مي پيوندد.
به روايت بندهش ، وايو (باد) نقش بسزايي در آفرينش دارد: هرمزد از آتش (باد) را بيافريد و از (باد) آب را و آب اساس همه هستي است. يكي از مينويان خرداد است كه آب را به خويش پذيرفت و همكارانش تير و فروردين و (باد) هستند .تير (تيشتر) به ياري فروردين آب را به مينوي (باد) سپارد ، (باد) آن را به شتاب به كشورها راهبرد شود ، بگذراند وبه افزار ابر بر همه جا بباراند.
ازديگر ويژگي باد در بندهش مي خوانيم : چون بر چيزي وزد گوهر آن را آورد. بر بوي خوش، بر گرمي يا سردي .و نظم زمانه از باد است. هرمزد از روشني مادي خويش آفريدگانش را بيافريد .يكي از اين آفريدگان واي درنگ خداي (وايو) است ، سپس به ياري واي درنگ خداي آفرينش را بيافريد. واي نيكوي درنگ خداي روان پرهيزگاران را به هنگام گذر از چينود پل دست مي گيرد و به جايگاه سزاوار خويش مي برد. از اين رو ( وايو ) را ( رام )نيز خوانند كه آرامش بخش است.
واي نيكو ،جامه زرين سيمين گوهرنشان بس رنگ پوشيد كه جامه ارتشتاري است. زيرا فرارونده بودن از پس دشمنان و آنان را از ميان بردن و آفرينش را پاس داشتن خويشكاري اوست. واي درنگ خداي سلاح زروان به هنگام نبرد با اهريمن است.
باد گاهي ويرانگر مي شود از اين رو در روايت هاي اسطوره اي قهرمانان گاهي در برابر باد قرار مي گيرند. از قديم ترين نمونه هاي اين تقابل، در شاهنامه به نبرد گرشاسب با باد بر مي خوريم . گرشاسب پس از پيروزي بر باد از او قول مي گيرد كه از اهورا مزدا و امشاسپندان فرمان برد.از ديگر چهره هاي اسطوره اي شاهناهه كه با باد پيكار مي كند رستم است كه در مقابل اكوان ديو قرار مي گيرد. دم و هوا صورت ديگري از باد است كه پس از شكل گيري مادي براي حيات بايسته است شبستري در مورد تكوين جهان و نقش دم مي گويد :
چو قاف قدرتش دم بر قلم زد هزاران نقش بر لوح عدم زد
از آن دم گشت پيدا هر دو عالم وزان دم شد هويدا جان آدم
باد با زندگي چنان پيوسته است كه حيات طبيعت در بهار ناشي از باد بهاري است و از نمونه هاي روشن دم زندگي بخش دم مسيح است كه در ادبيات فارسي بسيار رواج دارد:
باد بهار از نفس دل دميد آب حيات از دهن گل چكيد
به نظر گاستون باشلار كه پژوهشي در باره نماد و نمود آخشيج ها در اشعار سهراب سپهري انجام داده است ، كبوتر در اشعارسهراب سمبل عنصر باد است و در (پشت درياها) به فواره هوش بشري مي نگرد...
همچنين وايو جلوه اي زيبا در ادبيات اساطيري ايران زمين دارد:
در داستان شهرياري جمشيد هنگامي كه هرمزد جمشيد را براي نگاهباني آيين هرمزد بر مي گزيند جمشيد مي گويد : اي هرمزد اي دادار پاك ، من نگاهبان جهان تو خواهم بود، در شهرياري من باد سرد و باد گرم نخواهد وزيد ( باد نيكو خواهد وزيد ) .
همچنين قصه هاي عياري باد به عنوان هشداري از عالم بالا مي آيد تا مظهر خشم خداوند باشد. در داستان سمك عيار به هنگام كشته شدن خورشيد شاه مي خوانيم :
عدنان گفت حالتي مي باشد ، اين باد و سياهي كه در جهان افتاد بي علتي نيست .شك نكنم كه چون خون پادشاهي دادگر ريخته شده است. چون خورشيد شاه را سر در طشت زرين ببريدند در حال باد بر آمد. گرد وغباري بر خاست و سياهي در عالم پيدا شد . همه جهان تيره و تاريك شد .پنداشتي جهان بر خواهد خواست . از آن نهيب باد سه هزار و چندين آدمي هلاك شدند .
در اساطير ايران خويشكاري و رزمياري دو ايزد به نمايش در آمده است ( وايو ) و ( ورثرغنه يا بهرام ) و در دوران هندوايراني هر يك نقش عمده اي به عهده داشت . شيوه رزم آوري بهرام هوشمندانه بود و وايو مظهر نيرويي استوار و خشمي پر خاشگر. در داستان آرش وايو به ياري آرش مي آيد وتير او را به پيش مي راند. در نبرد تيشتر و اپوش نيز وايو به ياري اپوش مي شتابد و ابرهاي بارانزا را براي مردمان به ارمغان مي آورد.
وايو موجد آيين هايي بوده است خاصه در شرق ايران اين ايزد نقشي ديني اجتماعي در ميان فرقه اي سياهپوش كنار (مهر) داشته است همان فرقه اي كه ( ويدن گرن ) به آن نظر دارد .و سنت سال نو و به نمايش در آمدن شبيه جمشيد و همراهان نمايشگرش از آيينهاي وايو است .
همچنين وايو پرستشگاههايي در سراسر ايران زمين داشته است.از آن نمونه بناهايي چهار طاقيكه بر روي تپه هايي كم ارتفاع بنا شده است و برخي آن را آتشكده مي خوانند اما بنا به دلايل محكمي اين نظر مردود است چرا كه با نظر به تقدس آتش در ميان زرتشتيان و سعي در روشن نگاه داشتن آتش مقدس چگونه مي توان پذيرفت كه بهدينان آتش مقدس را در مكاني نگهداري كنند كه از چهار سو رو به باد است .
در ادبيات ودايي ( وايو ) خداي هوا يا باد است كه از نفس پوروشه هستي مي يابد .وايو از خدايان مهم و يكي از خدايان سه گانه است كه به همراه اگني و سوريا ستايش مي شود .در برخي روايات وايو را پدر ماروت ها يا مرتاض ها مي دانند كه بر گردونه اي مي نشيند و گوزني آن را مي كشد .
در اساطير ودايي وايو تنها به عنوان يك خداي مظهر طبيعت نيست بلكه دم اوست كه زندگي بخش خدايان و انسانهاست. در اساطير هندو وايو اندكي تنزل مقام مي يابد و به عنوان خدايي ويرانگر و تند خو كه در همه جا بين آسمان و زمين جولان مي دهد.و در افسانه هايي كه به او نسبت مي دهند نيز نقش ويرانگر و مهيب و هولناك او خود نمايي مي كند. در ريگ ودا وايو ستايش شده و براي او قرباني مي شود . او اولين خدايي است كه نوشيدني مقدس سوما به او پيشكش مي شود . و مهمترين وظيفه اش آوردن و تقسيم آب است همچنين انتشار و تقويت صدا در افق از وظايف وايو است. در ريگ ودا سرودهاي زيادي در ستايش وايو وجود دارد:
- اي وايو صاحب هزار ارابه و اسبان يراق كرده بيا و شيره مقدس سوما را بنوش.
- نيروي ارابه وايو چون مي گذرد همه چيز را در هم مي شكند.آوايش رعد آساست.
- اي مردمي كه قرباني مي كنيد در حمايت وايو به ايمان نزديك شويد.
- منزلگاه وايو از افلاك است.
در اساطير ساير ملل وايو به صور گوناگون خود نمايي مي كند. به طور مثال در اساطير مصر ( شو shu (خداي باد است و در روايتي از اسطوره آفرينش مصري مي خوانيم : آسمان زني است كه بر زمين كمان زده و بر خداي باد (شو) سوار و بر زنجير كوهها متكي است.در حماسه (گيل گمش) بر لوحه اي بابلي به خط ميخي آكادي از طوفاني بزرگ هشدار داده شده كه وسيله داوري خداوند درباره مردمان است. در اساطير آفريقا در كيش شانگو خداي طوفان كه تبري بر بالاي سر دارد ستايش مي شود آنها صاعقه را تبر باد مي دانند و كاهنان معابد شانگو و خادمان آنها تبري نمادين را كه به شكل تبرزين است با خود حمل مي كنند .ممكن است بين اين نماد و تبرزين درويشان ايراني ارتباطي وجود داشته باشد. چرا كه اصل زندگي درويشان بي سرزميني و رهايي است و اين منشي است كه به باد نسبت مي دهند .
من ،
دختر شيشه اي اين ديار.
من ،
مادر همه گنجشكهاي اين سرزمينم.
من
با تو
بي واژه سخن مي گويم .
ديپلم افتخار بهترين نويسنده متن
براي فيلم درخت پارسيك
در اولين جشنواره بين المللي سينما حقيقت
به زودي تصوير برداري كار جديدم ( وايو ) كه فيلم مستندي در
مورد ايزد باد در ايران باستان است را آغاز مي كنم .
بعد از روزهاي طولاني تحقيق كه هنوز هم به پايان نرسيده
حال خوبي دارم .
تا چند روز آينده همراه باد به جاهايي از سرزمينم سفر میکنم .
كرمان ، ماهان ، شيراز ، كاشان ، يزد ، ابركوه ، جزيره قشم و
تا نشتيفان مرز ايران و افغانستان پيش مي روم ...
بهترين فيلم من لبخند من است
و لبخندها خدا را ستايش مي كنند.
جك نيكلسون
براي پرنده بودن
تنها
دو بال كم دارم
و 24 شهريور...
براي وايو
من خدا را
از روزن
دوربين تو
مي بينم.
بر تخته سياه زندگي
نام همه را
از خوب مي نويسم
نه
من اين لحظه هاي خالي از تو را
نمي خواهم
و چنار
اولين مسافر
پاييز است.