افسانهها و
باورداشتهايي در همه جامعههاي قديم درباره قدسيت و اعجازهاي آب يافت
ميشود. در اساطير بابلي ذكر شده است كه چون تموز، دلدار ايشتار در گذشت
و به خاك
سپرده شد، ايشتار دلداده كه دوري او را نميتوانست تحمل كند، ناچار همراه
او به زير خاك
رفت. اما چون ايشتار الهة زايندگي طبيعت بود، هنگامي كه زمين را ترك گفت، همة
جانداران از زايش بازماندند. پس خدايان به چارهجويي پرداختند، و مقرر
شد كه تمموز
را آب حيات نوشانند و از خاك بازش آورند تا ايشتار نيز باز آيد و طبيعت زندگي را از
سر گيرد. «آب حيات» در اساطير و آيينهاي اقوام ديگر نيز وجود دارد.
«آب مقدس» مسيحيان و «آب حيات» در چاه ظلمات اسكندرنامهها و رودهاي
مقدس هند و
درياچههاي مقدس چين يادآور آنند. چنانكه در كتابهاي ديني قديم به
پيوستگي آب و حيات
بسيار اشاره شده است. انجيل يوحنا (باب سوم و چهارم) از آن «آب» كه
انسان را داخل
ملكوت ميكند و حيات جاوداني ميبخشد، سخن ميگويد. در جوامع قديم آب
جنبه الوهيت
داشته است، و ربالنوعها يا ربةالنوعهاي آب مورد پرستش بودهاند.
در ايران
باستان براي آناهيتا، الهه آب قرباني ميكردند، و هنوز در هند و چين
(كامبوج) دو تن به
نام «شاه آب» و «شاه آتش» مورد تقديس و تكريم مردماند، و اين مقام در خانواده
آنان موروثي است.
نخستين
اسطورهاي كه از آب به دست ما رسيده است، متعلق به
تمدن سومري است، كه وجود يك درياي اوليه و آبهاي نخستين را در ابتداي آفرينش عالم
ذكر ميكند. اشارههاي ديگري نيز به گرداب اوليه و آبهاي نخستين در اساطير
كنعان و مصر به چشم ميخورد كه آب در آنها نمايانگر نظم جهاني و حيات
است. در اساطير
هند و اروپايي «دايره هستي» (آسمان ← آب
← زمين/كوه
← آسمان)
دائماً در حال گسترش و
رويش و رواني بوده است.
در تورات
(سفر پيدايش) همواره از احترام و تقدس دو رود
دجله و فرات نزد سومريان سخن به ميان رفته است. اين گفته را ميتوان با تجليل از
رود گنگ در هند و غسلهاي سالانه در آن مقايسه كرد. در كتاب شاخه زرين فريزر، در
بحث در مورد ازيريس از افسانة «ابونوروز» ياد ميشود و «جشن سده»؛
هرچند در اين
روايت بحث از نيل نيست، اما رابطه شاه/ فرعون – ازيريس/
(ايزدبانوي رود نيل)- نيل
منعكس ميشود.
در آفريقاي
سياه، گنجينهاي از اساطير و باورهاي كهن وجود دارد
كه برخي از آنها خاص قبيله يا قبايلي ويژهاند. در يكي از اسطورههاي آفرينش رايج
در نيجريه آمده است:
(در آغاز همه چيز آب بود. يك روز خداي خدايان (اودوماره«اوتاپلا
و اوري شافلا را براي خلق زمين از آسمان فرستاد. اوتاپالا به وسيلة
زنجيري از آسمان به زمين آمد با مقداري خاك و يك قطعه آهن و يك تكه
زغال. وقتي كه به
زمين رسيد آهن را روي آب گذاشت و خاك را روي آهن گذاشت و زغال را روي آنها قرار
داد. بلافاصله زغال گداخته شد و آهن را داغ كرد و خاك از هر سو گسترش يافت».
(قرشي، امانالله، 1380، ص 61)
در اغلب
داستانهاي آفريقايي آب بن ماية آفرينش است.
«در يكي ديگر از افسانههاي آفرينش آفريقاي سياه دريا در آغاز مسكن زمين بوده و
زمين از دريا سر برآورده و گسترده شده است. در افسانة ديگري دريا سهمگين (تا
حدي متأثر از اسطورة سومري- بابلي) و جاندار است و سخن ميگويد.» (همان منبع، ص
62)
در
اسطورههاي قبايل سرخ پوست، توتمهايي از مظاهر طبيعت وجود داشته است
كه عبارت بودند از كوه، دشت، جنگل و رود.
در اساطير
اينكا، خورشيد كه مذكر و
پدر بود، دختر و پسر خود را به درياي تيتيكا فرو فرستاد تا در خلقت عالم و آدم
شركت كند.
منابع مورد
استفاده:
- 1)آب و كوه در
اساطير هندو ايراني،
امانالله قريشي، انتشاراتهرمس، تهران، چاپاول 1379
2)جامعه
شناسي هنر،اميرحسين
آريان پور،نشر گستره،تهران،چاپ چهارم،1380 3)جهان اسطوره شناسي،جلال ستاري،نشر
مرکز،ج 1 ،تهران،چاپ اول،1377.